محمد على مجاهدى
55
خوشه هاى طلائى ( فارسي )
هست تا گوهر دين در صدف غيب ، نهان * صدف چشم تر ما به گهر نزديك است گفتم از هجر رخت جان به لب آمد ، گفتا * نالهء سوخته جانان به اثر نزديك است پر و بال من و « پروانه » بگو سوزد شمع * كه سر آمد شب عشّاق و سحر نزديك است